...........LOVE..........
کاش می شد یادم بره اون همه لحظه های ناب اونور این استكان ، بازم كنارمی ، عزیز سکوت را دوست دارم بخاطرابهت بی پایانش... فریاد را میپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش.. فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پائیز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور میگیرد زندگی:ایده ال من است ومن آن را تقدیس میکنم به خاطر اینکه روزی هزار بار نابودش می کنند اما هرگز نمی میرد
ادامه مطلب...................
ادامه مطلب
ره خوابم زد و... ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده شمع؛
سایهی دسته گلی بر دیوار.
همه گل بود... ولی روح نداشت!
سایهای مضطرب و لرزان بود...
چهرهای سرد و غمانگیز و... سیاه
گوئیا مردهی سرگردان بود.
شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند
كس نپرسید: كجا رفت؟ كه بود؟
كه دمی چند در اینجا گذراند!
این منم خسته در این كلبهی تنگ
جسم درماندهام از روح جداست
من اگر سایهی خویشم یا رب...
روح آوارهی من كیست؟ كجاست؟
مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن
تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم
آنجا که تقصیر وگناه است ببخشایم
آنجا که تفرقه وجدایی است پیوند بزنم
آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم
آنجا که شک است ایمان بدهم
آنجا که نومید است امید شوم
آنجا که ظلمت است چراغی برافروزم
آنجا که غم است شادی به پا کنم
خداوندا
باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
زیرا با دادن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم
با بخشیدن است که بخشوده می شویم
وبا مردن است که زنده می شویم
![]()
صدای قشنگ زنگ دوم نامه رسون
اون تبسم صمیمی رو لب عكس تو قاب
كاش می شد یادم بره جای تو اینجا خالیه
نفست هم نفسم نیست ، بودنت خیالیه
كاش می شد اما نمیشه ، تو همیشه با منی
مثل یه زخم مقدس من رو آتیش می زنی
اونور این استكان ، بازم كنارمی ، عزیز
استكان بعدی رو با دستای خودت بریز
بی تو دورم از خودم ، رو صورتم ماسك منه
من بی تو فقط گاهی به من سر می زنه
گفتی: بر می گردم و چه دلنشین بود این دروغ
رفتی و تنها شدم میون این شهر شلوغ
بی تو تو سفره ی من چیك چیك استكان نموند
بی تو هیچ رهگذری تو كوچه مون غزل نخوند
خودت رو نشون بده تنها برای یك نفس![]()
پای این سفره بشین یه استكان همین و بس
استكان بعدی رو با دستای خودت بریز

تازه از راه رسیده بودم
ر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم
ر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم
سمان صاف و بی نهایت بود
چشمان خسته من پر از حس دلواپسی
اده ها پر از حس همیشگی
من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم
ر امتداد جاده گام بر می داشتم
نین گامهای سنگینم
لواپسی های جاده را تشدید می کرد
ه خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد
ما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد
ونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود
جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد
اید می رفتم
ه پایان این همه انتظار می رسیدم...
ازه از راه رسیده ام
ا کوله باری از عشق...
ه دور دست ها می نگرم...
هنوز هم باید رفت...

حس میکنم پیش منی
دوباره گریه ام میگیره
انگار تو آغوش منی
روم نمی شه نگات کنم
وقتی که اشک تو چشمامه
با اینکه نیستی پیش من
انگار دستات تو دستامه ...
بارون میباره و تو رو
دوباره پیشم میبینم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوباره تنها میشینم ...
التماست کردمو در خود شکستم غرورم و بازم نفهمیدی
عاشق نبودی تا که بفهمی دردم و احساسمو
هرگز نخواستی تاکه ببینی ناله های قلبمو
دلم شکستی برودلمو شکستی
برو
برو دیگه نه نمیخوامت
دلم شکستی برودلمو شکستی برو
فقط اینه جوابت
برو برو دیگه نه نمیخوامت
به پای تو نشستم از عشقت مست مستم
دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم
از یادمن نمیری مردم از این اسیری
چه کار کنم که امروز از عشق من تو سیری
دلم شکستی برودلمو شکستی برو
برو دیگه نه نمیخوامت
دلم شکستی برودلمو شکستی برو
فقط اینه جوابت
برو برو دیگه نه نمیخوامت
| Design By : Night Skin |




